دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

اخبار و دانلود سریال game of thrones

دانلود ، اخبار ، بازیگران ، عکس و همه چیز از سریال game of thrones

آخرین نظرات

کتاب بازی تاج و تخت فصل 65

پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۰ ب.ظ

هزاران صدا داد می کشیدند، اما آریا آنها را نمی شنید. پرنس جافری... نه، پادشاه جافری... از پشت سپرهای
گارد شاهنشاهی به جلو قدم گذاشت. «مادرم از من خواسته که بذارم لرد ادارد سیاه بپوشه و لیدی سنسا تقاضای ترحم برای پدرش کرده.» آن وقت به سنسا نگاه کرد و لبخند زد، و برای یک لحظه آریا فکر کرد که خدایان دعاهایش را شنیده اند، اما جافری به جماعت رو کرد و گفت: «اما اونا دل نازک زنها رو دارند. مادام که من
پادشاهم، خیانت هیچ وقت بی مجازات نمیمونه. سر ایلین، سرش رو برای من بیار!»
هوار جمعیت بلند شد و با هجومشان به جلو، آریا احساس کرد که مجسمه ی بیلور تکان خورد. سپتون اعظم
به شنل پادشاه چنگ انداخت و واریس در حالی که دست تکان می داد با شتاب به روبروی پادشاه آمد، حتی ملکه داشت چیزهایی میگفت، اما جافری با سرش نه گفت. لردها و شوالیه ها کنار کشیدند و عدالت پادشاه، اسکلتی زرهپوش، دراز و نحیف، از میانشان گذشت. آریا فریاد ضعیف خواهرش را می شنید، طوری که انگار ازخیلی دور می آمد. سنسا به زانو افتاده بود، دیوانه وار می گریست. سر ایلن از پله های منبر بالا رفت.
آریا از میان پاهای بیلور رد شد، نیدل را کشید و خودش را به میان جمعیت انداخت...
در اوج منبر، سر ایلین اشاره ای کرد و شوالیه ی سیاه و طلایی دستوری داد. ردا طلایی ها، لرد استارک را به روی مرمر هل دادند، سر و سینه اش از روی لبه آویزان ماند.
صدای خشمگینی سر آریا داد زد: «هی، تو، اما او به سرعت دور شد. مردم را هل داد، از میانشان گذشت، به
هر کس که سر راهش بود تنه زد. دستی سعی کرد قلم پایش را بگیرد، به آن ضربه زد، به ساق ها لگد زد. زنی سکندری خورد و آریا از رویش رد شد. به دو طرف ضربه می زد، اما بیفایده بود، بی فایده، عده ی مردم خیلی زیاد بود، هر روزنه که می گشود به همان سرعت بسته می شد. کسی با مشت او را کنار زد. هنوز جیغ های سنسا رامی شنید
سر ایلین شمشیر دو دمی را از غلاف پشت سرش بیرون آورد. موقعی که تیغ را به بالای سرش بلند کرد، آفتاب روی فلز تیره به رقص افتاد و از لبهای تیزتر از هر تیغ منعکس شد. آیس! آیس در دست او بود! اشکها به صورتش ریختند، کورش کردند.

کتاب بازی تاج و تخت فصل 65

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی