دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

اخبار و دانلود سریال game of thrones

دانلود ، اخبار ، بازیگران ، عکس و همه چیز از سریال game of thrones

آخرین نظرات

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جان اسنو» ثبت شده است

جدیدترین تصویر منتشر شده از کیت هرینگتون بازیگر نقش جان اسنو در سریال تماشایی گیم آف ترونز را در ادامه میتوانید مشاهده کنید

کیت این عکس را در فرودگاه با یکی از هواداران خود انداخته است

برای دریافت جدیدترین اطلاعات و اخبار همراه با دانلود فصل هشتم سریال game of thrones روی عکس زیر کلیک کنید


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۵
محسن حیدری

همانطور که قبلا هم خبرش آمده بود قرار است پس از اتمام سریال بازی تاج و تخت اسپین آف هایی از این مجموعه و درباره تاریخ وستروس توسط شبکه HBO ساخته شود ، کیت هرینگتون در مصاحبه ای گفته است که در هیچکدام از این اسپین آف ها بازی نخواهد کرد!!!

بازیگر نقش جان اسنو در ادامه گفت: وقتی اولین بار پیشنهاد بازی در Game of Thrones را به من دادند از عظمت این سریال آگاهی نداشتم و فقط چون قرار بود برای شبکه اچ بی او ساخته شود میدانستم کار خوبی از آب در میآید ولی وقتی فیلمنامه را خواندم کلا گیج شدم و پیش خودم گقتم چه اتفاقی قرار است بیفتد!!!

او همچنین گفت: بهترین لحظاتم را در ساخت فصل دوم سریال داشتم ، آنجا بود که به عظمت گیم آف ترونز پی بردم همچنین همان زمان بود که با دختر رویاهایم (رز لزلی بازیگر نقش ایگریت) آشنا شدم.

در پایان کیت درباره فعالیتش پس از اتمام فصل هشتم سریال گفت: احتمالا در دو فیلم و یک تئاتر ایفای نقش کنم همچنین یک سریال هم به من پیشنهاد داده شده که شاید در آن نیز بازی کنم.

منبع: downloadserial.blog.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۰۲
محسن حیدری

استنیس : کافیه یه فراری رو زنده بذاری تا بقیه هم جرائت فرار کردن پیدا کنن
قانون باید اجرا بشه زندگی منس ریدر بر اساس قوانین هفت قلمرو از دست رفتست.
جان اسنو: این قوانین از این دیوار اونطرف تر نمیرن سرورم ،شما  میتونید بهره ی زیادی از منس ریدر ببرید.
استنیس: خودمم همین قصد رو دارم. میخوام آتشش بزنم تا شمال ببینه من با خیانتکارها و ردا عوض کن ها چطور رفتار میکنم.

از دیالوگ های ماندگار سریال game of thrones بین استنیس باراتیون و جان اسنو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۱۱
محسن حیدری

🎭سر الیسر تورن: می‌دونی رهبری کردن یعنی چی لرد اسنو؟ یعنی هر احمقی که از راه رسید، شخصِ مسئول و فرمانده‌ش رو زیر سؤال می‌بره، اما اگه اون  فرمانده  خودش رو زیر سؤال ببره... دیگه آخر کاره، برای خودش، برای اون احمق، برای همه... اما نه. این آخر کار نیست، برای ما نیست. همه‌تون به وظیفتون عمل کنید. تا زمانی که اون‌ها عقب‌نشینی کنند و بعدش تو می‌تونی باز هم از من متنفر باشی، و من باز هم می‌گم کاش اون فاحشۀ وحشی (ایگیریت) کارت رو ساخته بود.🎭

*سر الیسر تورن  خطاب به جان اسنو، شب حمله وحشی‌ها به دیوار*

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۲
محسن حیدری

همانند گری ویند در عروسی خونین گوست نیز خیانت نگهبانان شب را حس می کند ولی جان رفتار او را بخاطر حضور باروک اسکن چنجر و گراز غول پیکرش در کسل بلک می داند و گوست را در اتاق خود زنجیر میکند.

 هنگامی که بوون مارش و همدستان او در شورش کسل بلک به جان ضربات چاقو میزنند ،گوست از کمک رساندن به صاحب خود ناتوان است .

"اون مثل بقیه توله ها نیست.اون حتی یه صدا هم تولید نمیکنه بخاطر همین اسمش رو گذاشتم گوست(شبح) هم بخاطر این هم بخاطر رنگ سفیدش بقیه توله ها رنگای تیره خاکستری، قهوه ای و سیاه و سفید دارن"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۲
محسن حیدری

جان برخاست . رویاهای گرگی این اواخر بیشتر و واقعی تر شده بود و او متوجه شده بود که حتی پس از بیدار شدن هم آن ها را به یاد دارد .
گوست میدانست که گری ویند مرده ، راب به خاطر خیانت مردانی که فکر می کرد دوستانش هستند در برج های دوقلو مرده بود و گرگش را هم همراه او نابود کرده بودند .
بران و ریکان هم به قتل رسیده بودند ، آن هم به دست تیون گری جوی نامرد که زمانی نگهبان شخصی پدرشان بود ...
اما رویاها دروغ نمی گفتند . گرگ های آن ها فرار کرده بودند . در قصر ملکه طلایی یکی از آن ها از میان تاریکی بیرون آمده و زندگی جان را نجات داده بود . او به طور حتم خود سامر بود . خز هایش خاکستری بودند و جان می دانست که شگی داگ ریکان ، سیاه رنگ است .
جان اندیشید که آیا ممکن است بخشی از وجود برادرانش درون گرگ ها زنده باشد؟؟؟

افکار جان اسنو در کتاب نغمه یخ و آتش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۳
محسن حیدری

🎭تیریون لنیستر: تا حالا تو عمرت تمرین کردی دروغ بگی فقط بعضی وقتا نه همیشه؟
جان اسنو : من قولی نمیدم که نتونم بهش وفا کنم ، اگه میخوای میتونی راجب به پدرم (ند)بگی، بگی که برای همین چیزا کشته شد(شرافت)،
ولی وقتی افراد زیادی دروغ بگن دیگه حرفا و قول ها معنی خاصی نمیدن،
دیگه جوابی در کار نیست فقط دروغه که بیشتر و بهتر میشه،و دروغ تو این جنگ به درد ما نمیخوره.
تیریون لنیستر :این هم یه مشکله ولی مشکل بزرگتر اینه که ما به فنا رفتیم....🎭

از دیالوگ های ماندگار فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۸
محسن حیدری

جان همچنان که به اخرین کلمات استاد ایمون می اندیشید ، احساس نگرانی وجودش را فرا گرفت . پیرمرد به او گفته بود :
" اجازه بدین تا اخرین مشورتم رو به جناب لرد بدم . همون مشورتی رو که در آخرین دیدار با برادرم بهش گفتم . وقتی شورای بزرگ اون رو برای نشستن بر تخت آهنین انتخاب کرد ، سی و سه سالش بود . مردی بالغ که چندین پسر داشت ، اما یجورایی هنوز یه پسر بچه بود . اگ در وجود خودش معصومیت داشت ، یه شیرینی که همه ما دوستش داشتیم .  اون روز من بهش گفتم ، پسر بچه درونت رو بکش! ، و بعد برای اومدن به دیوار سوار کشتی شدم . حکومت به یه مرد احتیاج داشت ، به یه اگان تارگرین ، نه یه اگ ! پس پسر بچه درونت رو بکش جان اسنو ، و بذار تا مرد درونت متولد بشه . "
سپس صورت جان را لمس کرده و ادامه داده بود
" تو نصف سن اگ رو داری و بار مسئولیتت خیلی سنگین و ظالمانه است. از دوران فرماندهیت لذت کمی خواهی برد . اما من فکر می کنم که قدرتی تو وجودته که تمام کار ها رو به خوبی هدایت می کنه . اون پسر بچه رو بکش جان اسنو . زمستان در راهه ، پسرک رو بکش و اجازه بده تا اون مرد متولد بشه ."

از دیالوگ های ماندگار کتاب نغمه یخ و آتش

بین جان اسنو و ایمون تارگرین (استاد ایمون)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۷
محسن حیدری

از میان دود گروهی از سواران زره پوش بیرون آمدند. بالای سرشان بزرگترین پرچم ها در اهتزاز بود... پرچم های سلطنتی... پرچمی زرد با زبانه های نوک تیز قلبی مشتعل... دیگری شبیه به ورق طلای مسطح با نقش گوزن سیاه در حال جهیدن... در هوا میرقصیدند و موج بر میداشتند.
جان لحظه ای دیوانه وار اندیشید: رابرت... به یاد اوون(مردی که گمان می کرد رابرت نمرده و در برابر وحشی ها از دیوار دفاع می کند) افتاد اما هنگامی که طبل ها دوباره کوبیدند، شوالیه ها نام دیگری را فریاد میزدند؛``استنیس، استنیس، استنیس...``

-افکار جان اسنو هنگام حمله ی استنیس به مردم آزاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۴
محسن حیدری

"همه شما تاج پادشاهی رو روی سر من گذاشتید. من هیچوقت چنین درخواستی نکردم. اما قبولش کردم چون شمال خونه ی منه؛ بخشی از وجود منه و من از جنگیدن براش دست برنمیدارم...
اما شرایط حالا به ضرر ماست، هیچکدوم از شما ارتش مردگان رو ندیدید، ما هیچوقت نمیتونیم تنهایی شکستشون بدیم. ما به متحد احتیاج داریم، متحدانی قدرتمند؛ من میدونم که این یه ریسک بزرگه اما باید بپذیرمش..."

● جان اسنو خطاب به لردهای شمالی؛ در مورد اتحاد با دنریس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۱:۵۰
محسن حیدری