دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

دانلود سریال game of thrones

دانلود و اخبار سریال game of thrones

اخبار و دانلود سریال game of thrones

دانلود ، اخبار ، بازیگران ، عکس و همه چیز از سریال game of thrones

آخرین نظرات

۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیالوگ های ماندگار» ثبت شده است

-چیکار میکنی وقتی اون وارد شهر شه؟

+میجنگم،میکشم،میمیرم احتمالا...

-نمی ترسی؟ شاید خدایان برای همه کارهای بدی که انجام دادی جهنم رو بر سرت نازل کنند...

+چه کار بدی؟...کدوم خدایان؟

-خدایانی که همه مارو بوجود آوردند...

+هممونو؟
به من بگو پرنده کوچولو،کدوم یکی از خدایان هیولایی مثل کوتوله رو بوجود میارن؟ یا یه نصفه عقل مثل دختر لیدی تاندا...
اگه خدایان وجود دارند، پس گوسفندها رو بوجود آوردند تا خوراک گرگ ها بشن...
و ضعیف ها رو بوجود آوردند،تا قویتر ها بازی شون بدن...

-شوالیه های واقعی از ضعیفتر ها مراقبت میکنند...

+هیچ شوالیه واقعی وجود نداره،همونطور که خدایان وجود ندارند...
اگه نمیتونی از خودت مراقبت کنی،بمیر و از سر راه کسایی که میتونن اینکارو انجام بدن کنار برو...
فلز تیز و بازوان قوی بر دنیا حکومت میکنند،چیز دیگه ای رو باور نکن...

سانسا به او پشت کرد،
-تو وحشتناکی...

+من صادقم،دنیاست که وحشتناکه...

یکی از خاطره انگیز ترین دیالوگ های سریال بازی تاج و تخت بین سانسا استارک و سندور کلگین (سگ شکاری) در شب جنگ بلک واتر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۶
محسن حیدری

وقتی زبون یه انسان رو قطع می‌کنی، ثابت نمی‌کنی که دروغگوئه!
فقط به کل دنیا میگی از چیزی که می‌خواسته بگه واهمه داری...!

یکی از ماندگار ترین دیالوگ های تیریون لنیستر در سریال game of thrones

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۴
محسن حیدری

تیریون لنیستر : من از تهدید کردن خوشم نمیاد
لرد وریس : کی تهدیدتون کرد ؟
تیریون لنیستر : من "ند استارک" نیستم، میدونم روش این بازی چطوره
لرد وریس : "ند استارک" مرد شرافتمندی بود
تیریون لنیستر : ولی من نیستم،یه بار دیگه منو تهدید کنی میندازمت تو دریا !!
لرد وریس : ممکنه از نتایجش نا امید بشین !! طوفان ها میان و میرن ،ماهی بزرگ تر ماهی کوچیک تر رو میخوره و من به پارو زدن ادامه میدم !!

دیالوگ های ماندگار سریال بازی تاج و تخت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۸
محسن حیدری

جان همچنان که به اخرین کلمات استاد ایمون می اندیشید ، احساس نگرانی وجودش را فرا گرفت . پیرمرد به او گفته بود :
" اجازه بدین تا اخرین مشورتم رو به جناب لرد بدم . همون مشورتی رو که در آخرین دیدار با برادرم بهش گفتم . وقتی شورای بزرگ اون رو برای نشستن بر تخت آهنین انتخاب کرد ، سی و سه سالش بود . مردی بالغ که چندین پسر داشت ، اما یجورایی هنوز یه پسر بچه بود . اگ در وجود خودش معصومیت داشت ، یه شیرینی که همه ما دوستش داشتیم .  اون روز من بهش گفتم ، پسر بچه درونت رو بکش! ، و بعد برای اومدن به دیوار سوار کشتی شدم . حکومت به یه مرد احتیاج داشت ، به یه اگان تارگرین ، نه یه اگ ! پس پسر بچه درونت رو بکش جان اسنو ، و بذار تا مرد درونت متولد بشه . "
سپس صورت جان را لمس کرده و ادامه داده بود
" تو نصف سن اگ رو داری و بار مسئولیتت خیلی سنگین و ظالمانه است. از دوران فرماندهیت لذت کمی خواهی برد . اما من فکر می کنم که قدرتی تو وجودته که تمام کار ها رو به خوبی هدایت می کنه . اون پسر بچه رو بکش جان اسنو . زمستان در راهه ، پسرک رو بکش و اجازه بده تا اون مرد متولد بشه ."

از دیالوگ های ماندگار کتاب نغمه یخ و آتش

بین جان اسنو و ایمون تارگرین (استاد ایمون)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۷
محسن حیدری

کتلین: تو اولین پادشاهی نیستی  که زانو زده، همون طور که اولین استارک هم نیستی که زانو میزنی.
راب: هرگز.
کتلین: هیچ شرمی در این کار نیست.
 بیلون گریجوی وقتی شورشش شکست خورد،در برابر رابرت زانو زد.
تورهن استارک پیش از اونکه ارتشش با آتیش مواجه بشه، مقابل اگان فاتح زانو زد.
راب: مگه اگان فاتح پدر تورهن استارک رو کشته بود؟

دیالوگ ماندگار بین کتلین تالی و راب استارک

از دیالوگهای ماندگار سریال game of thrones

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۴
محسن حیدری

”مردم معمولی برای باران، فرزندان سالم و یک تابستونی طولانی که هرگز تموم نشه دعا می کنند.
 تا زمانی که آن ها در آرامش باشند به اینکه لرد های بلند مرتبه بازی تاج و تختشون رو انجام میدن هیچ توجهی نمی کنند.
اما آن ها هرگز رنگ آرامش رو نمی بینن"

دیالوگ های ماندگار سریال بازی تاج و تخت

سر جوراه مورمونت خطاب به دنریس تارگرین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۰
محسن حیدری

از میان دود گروهی از سواران زره پوش بیرون آمدند. بالای سرشان بزرگترین پرچم ها در اهتزاز بود... پرچم های سلطنتی... پرچمی زرد با زبانه های نوک تیز قلبی مشتعل... دیگری شبیه به ورق طلای مسطح با نقش گوزن سیاه در حال جهیدن... در هوا میرقصیدند و موج بر میداشتند.
جان لحظه ای دیوانه وار اندیشید: رابرت... به یاد اوون(مردی که گمان می کرد رابرت نمرده و در برابر وحشی ها از دیوار دفاع می کند) افتاد اما هنگامی که طبل ها دوباره کوبیدند، شوالیه ها نام دیگری را فریاد میزدند؛``استنیس، استنیس، استنیس...``

-افکار جان اسنو هنگام حمله ی استنیس به مردم آزاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۰۴
محسن حیدری

تیریون لنیستر: زمانی مرد دانایی بهم گفت که تاریخ واقعی دنیا، تاریخ گفت‌وگوهای مهم در اتاق‌های زیبا و مجلله.
میساندی: این حرف از کیه؟
 تیریون لنیستر: خودم همین الان!

دیالوگ های ماندگار سریال بازی تاج و تخت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۲۳
محسن حیدری

«من برای مدت زیادی تنها بودم، جورا. فقط و فقط برادرم رو داشتم. من یه موجود کوچولوی وحشت زده بودم.
ویسریس باید از من محافظت می کرد، اما در عوض به من صدمه میزند و بیشتر منو میترسوند. اون نباید این کار رو میکرد. اون فقط برادرم نبود، پادشاهم بود. اگه خدایان پادشاهان و ملکه ها رو برای دفاع از اونایی که نمی تونند از
خودشون دفاع کنند خلق نکردن، پس برای چی خلق کردن؟»

دیالوگ های ماندگار کتاب نغمه یخ و آتش

صحبتهای دنریس تارگرین با جوراه مورمونت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۳۱
محسن حیدری

دیالوگ ماندگار ند استارک در فصل اول سریال game of thrones
اگر میخواید جان مردی رو بگیرید،
بهش مدیونید که در چشمانش نگاه کنید و آخرین کلماتش رو بشنوید...
و اگه تحمل انجام دادن اینکار رو ندارید،
شاید اون مرد استحقاق مردن رو نداره...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۵
محسن حیدری